با ما همراه باشید

خاطرات

یکی از ما که زنجیرش سبک تر بود

غلام حسین یوسفی

قلمِ محزون را از بیانِ این خاطرات، با توصیفی از دکتر غلام حسین یوسفی در کتاب «چشمه ی روشن» به آرامش می خوانم که در بابِ انجمن اهالی ادب خراسان در منزل استاد قهرمان می نویسد:

«در یکی از خیابان های فرعی غربِ مشهد در خانه ای کم وسعت و آرام، در اتاقی کوچک و ساده، روزهای سه شنبه عصر، تنی چند از شاعران و دوست داران شعر و ادب جمع می شوند. در آن جا از شعر، سخن می رود. بعضی از حاضران، سروده های خود را می خوانند. گاه دیگران صمیمانه به اظهار نظر می پردازند. دو سه ساعتی با هم هستند و بعد هرکس پی کار خود می رود تا سه شنبه ی دیگر. آن جا خانه ی محمد قهرمان، شاعر خراسان است.»

اگر بخواهیم دِینِ خود را به ادبیات خراسان، استانی با این همه قللِ شعر و ادب پارسی ادا کنیم،

کاری از دست مان ساخته نیست، جز این که از زبان «ایرج میرزا» بگوییم:

برادر جان! خراسان است این جا

سخن گفتن، نه آسان است این جا!

خراسان مردمِ باهوش دارد

خراسانی دو لب، ده گوش دارد!

0/5 ( 0 نظر )
ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *