با ما همراه باشید

هنرمندان

هوا بس ناجوانمردانه سرد است…

مهدی اخوان ثالث

روزهای آخرِ عمر اخوان به گفته استاد رضا افضلی

اخوان به علت ابتلا به بیماری قند، یک باره دچار کاهش وزن شدید می شود. در نوروز ۶٧ به مشهد آمد و حدود ٢ ماه ماند. روزهای سه شنبه جلسات منزل استاد قهرمان شرکت می کرد. قهرمان برای او بطری بطری آب خنک از یخچال می آورد و اخوان از فشار تشنگی با فاصله های زمانی کوتاه آب ها را در لیوان می ریخت و بی درنگ می نوشید.

رضا افضلی، روزی را توصیف می کند که طبق قرار قبلی با محمد قهرمان به منزل برادر همسر مهدی اخوان ثالث رفته اند. درست اواخر تابستان ۶٧. و او به دلیل درگذشت عمو و پدر همسرش به مشهد آمده بود. بیماری دیابت اخوان را لاغرتر از هر روز ساخته بود. او را به بیمارستان امام رضا(ع) می برند. و دکتر احمد علوی با دیدن لاغری بیش از حد اخوان و بررسی احوالش برای او انسولین را تجویز می کند.

در راه بازگشت بسیاری از سپیدجامه گان که اخوان را در برنامه ی «دریچه ای بر باغ بسیار درخت» دیده بودند، از سببِ لاغری اش، از دیگر شاعران همراهش می پرسند.

دکتر علوی نیز عصر همان روز با تعداد زیادی سرنگ و شیشه ی انسولین به دیدار اخوان می آید.

اخوان کم کم بهبودی نسبی می یابد ، تا آن جا که یک سال ونیم بعد با همسرش بانو ایران، به سفر اروپا رهسپار می شود.

افضلی می گوید: مدت ها بعد برای دیدار اخوان به منزل پدر همسرش رفتیم در محله ی موسوم به «راسته ی سراب» و داشت کتاب «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» را ویرایش می کرد که پیش از آن، محمد قهرمان برایش غلط گیری کرده بود.

اخوان می گفت: برای این که هروقت شب که دلم خواست بیدار شوم و بدون فوت وقت به مطالعه بپردازم، شب تا صبح یک چراغ کم مصرف مانند مهتابی بالای سرم روشن می گذارم. او اغلب تا صبح فعالیت ادبی می کرد و چون شغلی نداشت تا پیش از ظهر می خوابید.

محمد قهرمان که به ندرت دوستی را بدون آقا خطاب می کرد، اخوان را با خطابِ صمیمی «مهدی» و «مهدی جان» صدا می کرد.

0/5 ( 0 نظر )
ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *