با ما همراه باشید

گفت و گو

مخاطب و اجرا، دو عضو جدا نشدنی

من مرتضی تنها هستم

این سرتیتر، صحبتی‌ست که این روزها زیاد به گوش می‌رسد. اما معنا و مفهوم آن تا چه حد برای مخاطب قابل فهم و باور است، دغدغه‌ای شد تا به دنبال تعاملی ترین حالت‌های هنر نمایش بروم. نخستین گام‌های این جستار سالیان پیش با ورود خودم به تئاتر میدانی و اصطلاحاً خیابانی برداشته شد و تا به امروز همراه شد تا در نهایت به سبکی بدیع و نسبتاً نو (البته در جمهوری اسلامی ایران) رسید….نمایش کافه‌ای.

سبکی که تمام فاصله‌ها و زاویه‌ها را در هم شکسته است. دیوار چهارم و فاصله‌های رایج را با شقاوت له کرده است و به صورت کاملا رت و عریان، سینه چاک و نفس‌کش طلب، به دلِ دریای پُرتلاطم این روزهای هنر نمایش زده است.

این سبک و استایل، همانند یک مبارز تازه نفس متولد شده است و بی انصافی بود که با نقدی یک یا چند صفحه‌ای از آن گذر کنیم. «مهران سلیمانی پاک»، کارگردان و دراماتورژ نمایشی در همین سبک، بعد از نزدیک به یک صد و پنجاه شب اجرا، میهمان ما شد تا کمی بیشتر برایمان از این جنگ جوی تازه نفس بگوید.

 

 

گفتگو با مهران سلیمانی کارگردان نمایش «من مرتضی تنها هستم» یک روایت از مریم

 

-مهران اجرای نمایش تو تمام شده یا هنوز ادامه دارد؟

به تقاضای مخاطبانم ۳ شب فصل قبل «من مرتضی تنها هستم» را دارم اجرا می کنم. برای کسانی که ندیده اند از شنبه هفته آینده اجرای فصل جدید را در کافه ها ادامه می دهم.

قصه ی نمایش من مرتضی تنها هستم، یک روایت از مریم؛ در واقع اپیزود یا فصل دوم مرتضی هست. روایت زندگی کارکتری به نام مرتضی که در یک کافه شروع می کند و به واگویه و تک گویی قصه ی زندگیش می پردازد. «مرتضی تنها» از پیش از به دنیا آمدنش از زمان پدر و مادرش را روایت می کند. از آنچه بر این خانواده گذشته از تولدش، ازدواجش و به همین ترتیب اتفاقات تراژیکی که در زندگی اش افتاده که نقاط عطف مهمی هستند، مثل اتفاقات مرگ، تولد، ازدواج و … که می رسد به امروز. موتیف زندگی او تنهایی است و امروز که در حال تعریف این زندگی در کافه هاست باز هم در لحظه ی تنهایی است.

مهران تو با این حرکت به سالن نمایش پشت کردی و خود را در فضایی کاملا اپیک قراردادی، چرا این اتفاق رقم خورد؟

اول باید بگویم که دغدغه ی تئاتر محیطی همیشه و از همان ابتدای شروع فعالیت جدی ام در سال ۱۳۸۵ با من بوده است. تاکنون نیز در کارنامه ی فعالیت حرفه ای خود علاوه بر کارهای صحنه ای کار محیطی اعم از خیابانی و کافه ای داشته ام. در حال حاضر نیز دو سال است که به طور  جدی این سبک را پیگیری و اجرا می کنم.

این دغدغه همچنان در وجود من است، چراکه معتقدم در شهری مانند مشهد که ۳ میلیون و ۵۰۰هزار نفر جمعیت دارد، تئاتر با یک فاجعه روبه رو است چراکه این شهر با ۵ سالن تئاتر، تعداد ثابت و مشخصی از مخاطبان را دارد که برای دیدن تمام نمایش ها می روند و می توان آن ها را تماشاچی حرفه ای نامید و عملاً این جمعیت از ۳ هزار نفر بیشتر نمی شود.

این فاجعه است که فقط یک درصد از ساکنان شهر مشهد تماشاچی تئاتر هستند. من از همان قدیم معتقد بودم که باید ابتدا خود را به مردم معرفی کنیم تا بدانند در این شهر تئاتر هست! یکی ازراه هایی که می توان به تماشاگر فهماند در این شهر جریان زنده ای به اسم تئاتر وجود دارد این است که به صورت مستمر اجرای تئاترهای محیطی انجام شود. یعنی رفتن به کلونی های اجتماعی و بعضی اوقات هنری، سیاسی و محل هایی که مردم به دلایلی غیر از تئاتر تجمع می کنند و بعد در این محل ها برای مردم تئاتر اجرا کنیم.

این دغدغه ی تئاتر محیطی بود برای من با این رویکرد و جدا از بحث پرزنت و ارائه ی تئاتر مشهد به مخاطب، بحث تاثیرگذاری تئاتر محیطی برای من خیلی جذاب است. اینکه اتفاق دیالکتیکی بین تماشگر و هنرمند در کافه خیابان، موزه یا مترو و … به وجود می‌آید و این به نظر من خیلی تأثیرگذارتر از تئاتر صحنه ای است و البته متفاوت تر از آن.

یعنی می توان یک سری حرف های خاص تر را در آنجا زد. یک سری اندیشه های خاص و دغدغه های خاص تر بیان کرد که شاید روی صحنه آن چنان تأثیری نداشته باشد. هیچ کدام از تجربه های من به عنوان یک جریان برای من شکل نگرفت و جرقه هایی بودند که تبدیل به جریانی شدند که بخواهم ادامه بدهم و دلایل آن نقاط ضعفی بود که تجربه کردم  و همان ها باعث شدند که به تجربه ی مرتضی برسم. تا اینکه در سال ۹۵ به فکر اجرای یک تئاتر کافه ای به شکل کاملاً سازماندهی و برنامه ریزی شده افتادم که با تبلیغات گسترده، اجراهای طولانی مدت انجام شود و نمایش نامه آن نیز از ابتدا جهت اجرا در کافه و تولید مخصوص کافه ها نوشته شود.

با اقای بهزاد آقاجانی که نویسنده ی گروه ماست صحبت کردیم و مرتضی تنها هستم فصل اول با عنوان یم رویات از فوجی یاما تولید و اجرا شد، که ۱۰۰ شب در کافه های مختلف اجرا شد و بعد سراغ فصل دوم آمدیم. البته همچنان برای سالن هم تولید داریم و در حال کار هستیم.

****

نمی توانی همین کار را به نحو دیگری داخل سالن انجام دهی؟

نه! چون در هر بیزینسی (تئاتر هم درآمد دارد و نوعی بیزینس است) بخشی از تبلیغات در محدوده ی خودش انجام می شود و کار را معرفی می کند. یعنی در محدوده ی اجرا می توانی بگویی من اینجا هستم، بیاید مرا ببینید! بعد در آنجا کارِ با کیفیتی ارائه دهی تا مشتری جذب شود و کار به درآمد برسد.

ولی بخشی از تبلیغات باید خارج از محیط کار انجام شود. باید در محیط شهر و مکان هایی که مردم هستند تبلیغات انجام شود اما متاسفانه در شهر مشهد هیچ سازوکار تبلیغاتی مشخصی نداریم، نه بیلبوردی هست و نه رسانه‌ای و …

البته این نکته را هم باید اضافه کنم که این مسئله یکی از دلایل انتخاب تئاتر محیطی برای من بود. رویکرد مهم تر آن همان تأثیرگذاری و تجربه ی تئاتر محیطی است. معتقدم تجربه ی من شاید خیلی کوچک هم باشد و راه های نرفته ی خیلی زیادی داشته باشم و نقدهایی به من در قالب تئاتر محیطی هست، اما فکر می کنم که همینطور کار به کار بهتر شده ام. یک سری نقدها را که می شنوم توجه کرده و رعایت می کنم و خیلی راه دارم تا بتوانم این نقدها را برطرف کنم اما در مسئله ی معرفی تئاتر واقعاً باید بگویم ما راهی نداریم باید گاهی اوقات پارتیزانی به دل جامعه بزنیم و تئاتر را به جامعه و مردم نشان دهیم و خودمان را معرفی کنیم.

اصلاً معتقدم خاصیت هنر در عصر حاضر همین است. یعنی هنر از آن حالت مقدس بودن فاصله گرفته است و در کف جامعه برای مردم به نمایش گذاشته می شود.

 

می شود گفت همان چیزی که در اوایل پیدایش تئاتر خیابانی، به عنوان پدر تئاتر محیطی اتفاق افتاد.

بله، البته درباره تئاتر محیطی، خیلی عقبه های مختلفی در تاریخ وجود دارد و خیلی ها معتقدند که پیدایش آن مربوط به ابتدای پیدایش تئاتر است. یکی از دوستان هنرمند در یادداشتی برایم نوشته بود که تئاتر محیطی پیشینه ۴هزار ساله دارد. اما چیزی که ما اجرا می کنیم یعنی تئاتر شورایی، تئاتر کاربردی، خیابانی، کافه‌ای، گالری و … پیدایش جدیدتری دارد.

 

اجراهای تو خیلی به استندآپ نزدیک می شود. به عنوان خالق اثر وجه تمایزی بین اجرای این آثار با استندآپ قائل هستی؟

ذات آن فضا یا میزانسنِ به اصطلاح تئاتری که مرتضی در آن قرار می گیرد ذاتی است که مخاطب و اجرا کننده در آن از هم جدانشدنی هستند. هر دو در یک فضا هستند و این از همان نعمت های تئاتر محیطی است که این جذابیت را می دهد. پس این تعامل ناخودآگاه به وجود می آید که من با مخاطبم کنار هم هستیم و هیچ فاصله عمودی یا افقی وجود ندارد و ما با هم کار را جلو می بریم و تجربه می کنیم.

اما بحث استندآپ که بحث داغ امروز کشور ما هم شده است تشابه هایی زیادی با مرتضی دارد، اما چند پارامتر در نمایش مرتضی هست که در استندآپ کمدی نیست. مهم ترین تفاوت آن این است که مرتضی در حال تعریف کردن یک درامِ از پیش تعیین شده است و یک مونولوگ دراماتیک نمایشی را اجرا می کند.

حتی اگر گاهی نسبت به عکس العمل مخاطب به مونولوگ از قبل تعیین شده، جوابی بدهم بازهم در راستای همان مونولوگ است و باز برمی‌گردم به همان خط مونولوگ خودم ولی در استندآپ خیلی اصول دراماتیک و قواعد ارسطویی نمایشنامه وجود ندارد، فقط متنی در جهت اجراست.

مسااله بعدی این است که در استندآپ کمدی هدف خنداندن مخاطب است و با این خنداندن قرار است که یک نقد سیاسی، اجتماعی و یا هر نقدی در جامعه گفته شود، مخاطب هم این نقد را می شنود و دریافت می کند اما در مرتضی ما چنین چیزی نداریم. نقدی به جامعه نداریم که چیزی را هدف قرار داده باشیم. شاید جاهایی نقدهای انسانی به برخی اتفاقات وجود داشته باشد اما این امر هدف نیست.

نکته ی دیگر اینکه نمایش مرتضی یک کمدی حرف نیست که فقط تماشاگر را بخنداند. گاهی تماشاچی لبخند می زند و در جاهایی مانند پایان نمایش که کاملا تراژیک است و پایان بندی مشخص تراژدی دارد که مال خودش است، مخاطب غمگین می شود و البته این از جنس تنهایی مرتضی است که خیلی امروزی و مدرن بوده و مربوط به آدم‌های عصر حاضر می شود.

البته من از اینکه مخاطب، استندآپ کمدی و تئاتر کافه ای را باهم اشتباه بگیرد ناراحت نمی شوم. استندآپ کمدی هم کار ارزشمندی است و اگر روزی خودم دغدغه‌ی آن را پیدا کنم، این کار را در کافه ها انجام خواهم داد چون آن را دوست دارم.

چه کششی در این نمایش و در مخاطب دیدی که جسارت این را پیدا کردی که ۱۰۰ شب فصل یک را اجرا کنی؟ و نزدیک ۴۰ شب فصل دو را اجرا کنی و آیا ممکن است فصل سوم را ادامه دهی؟

 

تا اینجای بحث خیلی از صبحت هایی که انجام شد دلایلی برای ۱۰۰ شب اجرا بوده است و لازم است بگویم که احتمالا اپیزود دوم هم اجراهای طولانی داشته باشم. البته نمی دانم تا کجا استقبال خواهد شد. اما یکی از دلایلی که فصل قبل را ۱۰۰ شب اجرا کردم حمایت مستقیم تماشاچی ها بود.

من تبلیغات محیطی آن چنانی ندارم، تبلیغات در فضای مجازی هم به صورت یک نفره و توسط خودم انجام می شود و مخاطبانی که کار را می بینند و دوست دارند در اینستاگرام شان تبلیغ می کنند. لذا می توانم به جرأت بگویم این نمایش از نظر سازمان و گروه و کمیت، حقیرترین یا کوچک ترین نمایش مشهد است چراکه کاملا یک نفره اجرا می شود. ولی مخاطب آنقدر جذاب و جدی کار را دنبال می کند که مرا ترغیب به ادامه کار می کند.

معتقدم سیستم اجرای عمومی تئاتر در کشور ما دچار یک اشتباه خیلی بزرگ است. ما بین ۲ تا ۴ ماه و گاهی ۸ ماه یک نمایش صحنه ای را تمرین می کنیم و بعد تنها به مدت ۳ هفته یا یک ماه اجرا می کنیم و بعد تمام می شود، هیچ کجای دنیا تئاتر این گونه اجرا نمی شود.

وقتی یک نمایش تولید می شود، اندیشه ای پشت آن وجود دارد، پس خوب است که اجراهای طولانی داشته باشیم تا مخاطبان بیشتری نمایش را ببینند. البته این کار سختی های خاص خود را دارد، مسائل اقتصادی نظیر اجرای سالن، آکسسوار و … مطرح است، اما من در تئاتر کافه ای این دغدغه ها را ندارم و می توانم در طولانی مدت نمایش را اجرا کنم.

از سوی دیگر ظرفیت اجراهای من در هر شب نسبت به نمایش در سالن محدود است. من نهایتاً در هر شب، بیست مخاطب دارم پس باید تعداد شب های بیشتری اجرا کنم که هزینه های نمایش تامین شود.

درپایان امیدوارم هرکسی این مطلب را می خواند راغب شود تا بیاید و تئاتر کافه ای را تجربه کند. تئاتر کافه ای همان طور که برای من تجربه اول یا دوم است برای مخاطبان هم تجربه اول یا دوم است و می توانم به مخاطب قول بدهم اگر برای تماشا بیاید، تجربه شیرینی کسب خواهد کرد و پشیمان نخواهد بود و از سویی کمک می کند تا این شکل از نمایش را تقویت کنیم و به شکل و شمایل زیباتری برسانیم.

0/5 ( 0 نظر )
ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *