با ما همراه باشید

ادبیات

شعری از محمود دولت‌ آبادی

شعری از محمود دولت‌ آبادی

شاملو، زمانی بسیار پیش از پایانِ سفر، خود با من گفته بود:

“زادنِ ما یک تصادف است و مردن ما یک حتمیت”. اما او با من نگفته بود که بودنِ آدمی -بودن و زیستن آدمی، از آن دست که او بود- می‌تواند یک معجزه به شمار آید.

نه، او نگفت لیک ما دیدیم؛ دیدم در او

توانِ جلیل به دوش بردنِ بارِ امانت

و توانِ غمناک تحمل تنهایی

تنهایی

تنهایی

تنهایی

تنهاییِ عریان را

و اکنون چه عریان در می‌یابم معنای ثقیل آنچه را گفت بامدادِ خسته…

تنهایی و دشواریِ وظیفه!

 

از کتاب: میم و آنِ دیگران

نویسنده : محمود دولت‌ آبادی

0/5 ( 0 نظر )
ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *